این مطلب ۱۸۳ بار خوانده شده

فرماندهان خاک نشان

خبر شهادتش رو به آیت الله بهاءالدینی دادند؛ ایشون در حالی که به عکسش نگاه میکرد فرمود: امام زمان(عج)از من یه سرباز خواست ، من هم صاحب این عکسو معرفی کردم.
نسخه مناسب چاپ

از اصفهان به قم می رفت

 

صدای آهنگ مبتذلی که راننده گوش می کرد اونو آزار می داد.

رفت و با خوشرویی به راننده گفت: اگه امکان داره یا نوار و خاموش کنید یا برای خودتون بذارین

راننده با تمسخر گفت اگه ناراحتی می تونی پیاده بشی

چند لحظه ای رفت توی فکر: هوای سرد، بیابان، تاریکی و ...

اینبار به راننده گفت اگه خاموش نکنی پیاده میشم راننده هم نه کم گذاشت نه زیاد پدال ترمز و فشار داد و وایساد و گفت بفرما!

پیاده شد.

اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد، همین که به اتوبوس رسید راننده بهش گفت بیا بالا جوون، نوار و خاموش کردم.

وقتی سالها بعد خبر شهادتش رو به آیت الله بهاءالدینی دادن ایشون در حالی که به عکسش نگاه میکرد فرمود: امام زمان(عج)از من یه سرباز خواست ، من هم صاحب این عکسو معرفی کردم.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.